على اصغر حلبى

19

تاريخ علم كلام در ايران و جهان

او تقليد را نكوهش مىكند ، و به حكايت از كافران مىگويد « إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ » ( زخرف ، 43 / آيهء 23 ) ، و بازمىگويد « بَلْ نَتَّبِعُ ما وَجَدْنا عَلَيْهِ آباءَنا » ( لقمان ، 31 / آيهء 21 ) ، و مىگويد « بَلْ وَجَدْنا آباءَنا كَذلِكَ يَفْعَلُونَ » ( شعراء ، 26 / آيهء 74 ) ، و مىگويد « إِنْ كادَ لَيُضِلُّنا عَنْ آلِهَتِنا لَوْ لا أَنْ صَبَرْنا عَلَيْها » ( فرقان ، 25 / آيهء 42 ) و از پدر ابراهيم ( ع ) مىگويد « لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لَأَرْجُمَنَّكَ وَ اهْجُرْنِي مَلِيًّا » ( مريم ، 19 / آيهء 46 ) ، و همهء اينها دلالت بر وجوب نظر و استدلال و تفكّر و نكوهش تقليد است ، پس هر كس كه به نظر و استدلال فرا خواند موافق قرآن و دين پيامبران است ، و هر كس به تقليد فرا خواند مخالف قرآن و موافق دين كافران است . و امّا اخبار ، در اين باب بسيار است ، و ما البتّه برخى از آنها را ياد مىكنيم : ( يكى ) از آنها چيزى است كه زهرى « 1 » از سعيد بن مسيّب « 2 » از ابو هريره روايت مىكند كه گفت : « مردى از بنى فزاره پيش پيامبر اكرم آمد گفت : همسرم غلامى سياه زاييد . پيامبر ( ص ) گفت آيا شترى دارى ، گفت : آرى ، گفت : چه رنگى دارد ؟ گفت : شترانم ، سرخ‌فام‌اند . گفت آيا در ميان آنها اورقى يعنى سياهى كه به خاكسترى بزند نيز هست ؟ گفت آرى ، گفت ممكن است رگى از آن گرفته باشد ، و ممكن است كه آن نيز از اين رگى گرفته باشد » . بايد دانست كه اين كار دست ياختن به الزام و قياس است ؛ ( دومى ) آن است كه از ابو هريره روايت شده است كه گفت رسول ( ص ) گفت « خداى تعالى مىگويد : فرزند آدم مرا تكذيب مىكند و حال آنكه او را نمىرسد كه مرا تكذيب كند ، و فرزند آدم مرا دشنام مىدهد در حالى كه او را نمىرسد كه مرا دشنام گويد ؛ اما تكذيب من چنين است كه مىگويد هرگز مرا باز نخواهد آفريد همچنانكه در آغاز آفريد ، و حال آنكه آغاز آفرينش او از بازآفريدنش آسان‌تر نبوده ؛ امّا دشنام دادن به من چنين است كه مىگويد خدا فرزندى گرفت و حال آنكه من خداى يگانهء بىهمتا هستم نزاده‌ام و نه مىزايم و مرا همسانى نيست و يگانه‌ام » . حال بنگر كه خداى تعالى در مقام اول از قدرت بر ابتداء بر قدرت به بازگردانيدن احتجاج كرد ؛ و در مقام دوم ، از يگانگى بر نفى جسم بودن و پدر و

--> ( 1 ) . محمّد بن مسلم زهرى ( 50 - 124 ه . ق . ) ، فقيه و محدّث تابعى . شيعه او را از « منحرفان » شمارند « و كان الزّهرىّ من المنحرفين عن علىّ عليه السّلام » ( ابن ابى الحديد ، شرح نهج ، 4 / 102 ) . ( 2 ) . ابو محمّد سعيد بن مسيّب بن حزن مخزومى قرشى ( 13 - 94 ه . ق ) ، سيّد تابعين و يكى از فقيهان هفتگانه در مدينه ، كه ميان فقه و حديث و زهد و ورع جمع كرده بود . از روغن‌فروشى زندگانى خود را اداره مىكرد ، و هرگز عطايى نمىگرفت . وى به احكام عمر خطّاب آگاهى بسيار داشت ، تا بدانجا كه او را « راويهء عمر » لقب داده بودند . در مدينه درگذشت ( ابن سعد ، طبقات ، 5 / 88 ؛ ابن خلكان ، وفيات ، 1 / 206 ؛ اصفهانى ، حليه ، 2 / 161 ) . شيعه او را نيز از « منحرفان » دانند ( ابن ابى الحديد ، شرح نهج ، 4 / 101 ) .